فرض كن پاك كنی برداشتم
و نام تو را
از سرنویس تمام نامه ها
و از تارك تمام ترانه ها پاك كردم!
فرض كن با قلمم جناق شكستم!
به پرسش و پروانه پشت كردم
و چشمهایم را به روی رویش رویا و روشنی بستم!
فرض كن دیگر آوازی از آسمان بی ستاره نخواندم!
حجره حنجره ام ازتكلم ترانه تهی شد!
و دیگر شبگرد كوچه شما
صدای آوازهای مرا نشنید!
بگو آنوقت
با عطر آشنای این همه آرزو چه كنم؟
با التماس این دل در به در!
با بی قراری ابرهای بارانی.......
باور كن به دیدار آینه هم كه میروم
خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سوسو می زند!
موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست
همنشین نفسهای من شده ای!
با دلتنگی دیدگانم یكی شده ای!

نظرات شما عزیزان:
یاس 
ساعت12:41---10 آذر 1390
sسلام مهربانم تصاویرت قشنگ و شعرهات زیبا اما وبت خیلی غمگینه دلم گرفت
ماه بانو 
ساعت12:17---10 آذر 1390
سلام. خيلي قشنگ بود ممنون
|